روزنوشت های جانبازی - موضوع فرهنگی - هنری
چهارشنبه 12 اسفند ماه سال 1388

 زاد روز ولادت خاتم نبوت و امام ششمین امام جعفر صادق مبارکباد. 

 

 

 

 

 

 ستاره ای بدرخشید وماه مجلس شد 

دل رمیده ما رمیده ما را انیس و مونس شد 

جمعه 16 بهمن ماه سال 1388

 اربعین شهادت حسین (ع) بر عاشقانش تسلیت باد

 

 

 

آنچه از من خواستی با کاروان آورده‏ام           یک گلستان گل به رسم ارمغان آورده‏ام

از در و دیوار عالم فتنه می‏بارید و من           بی‏پناهان را بدین دارالامان آورده‏ام

اندرین ره از جرس هم بانگ یاری برنخاست           کاروان را تا بدین‏جا با فغان آورده‏ام

تا نگویی زین سفر با دست خالی آمدم           یک جهان درد و غم و سوز نهان آورده‏ام

قصه ویرانه شام ار نپرسی خوش‏تر است           چون از آن گلزار، پیغام خزان آورده‏ام

دیده بودم تشنگی از دل قرارت برده بود           ازبرایت دامنی اشک روان آورده‏ام

تا به دشت نینوا بهرت عزاداری کنم           یک نیستان ناله و آه و فغان آورده‏ام

تا نثارت سازم و گردم بلا گردان تو           در کف خود از برایت نقد جان آورده‏ام

تا دل مهرآفرینت را نرنجانم ز درد           گوشه‏ای از درد دل را بر زبان آورده‏ام

سه شنبه 15 دی ماه سال 1388

 

 السلام علیک یا ابا عبدالله 

مراسم عزاداری دهه سوم محرم هیات نورالائمه (ع) در مسجد ارگ  

 

با سخنرانی حجت الاسلام الهی  شروع مراسم ۳۰/۱۹

 

 

از ۱۶/۱۰/۸۸ لغایت ۲۵/۱۰/۸۸

پنجشنبه 3 دی ماه سال 1388

السلام علیک یا ابا عبدالله وعلی الارواح التی حلت بفنائک  

 

 

 

شعری از برادر جانباز نخاعی بهروز ساقی 

 

دریای عشق 

 

ساده می گویم که قلبم جای توست 

دیدگانم نیز رد پای توست 

این تو هستی جای خون در رگ رگم 

این دل و جان نیز هم ماوای توست 

عقل ، کفش کهنه ای در پای توست 

عشق موج سرکش دریای توست 

عشق تو ما را ضمانت می کند 

عاشقی یک جرعه از معنای توست 

هر چه زیبایی ست روی زمین 

پرتوی از تابش سیمای توست 

  

برای دانلود نوحه های محرم اینجا را کلیک کنید 

شنبه 14 آذر ماه سال 1388

عید غدیر عید ولایت و امامت بر پیروان ولایت مبارک 

 

 

  با تشکر از قاصدک 

 

 شعری از شاعر گرانقدر علیرضا قزوه 

 

 

مست تر شو تا غدیر از عید قربان بگذرد  

 

کاروان از هفت شهر عشق و عرفان بگذرد

راه بیت الله اگر از هند و ایران بگذرد

مهربانا یک دو جامی بیشتر از خود برآ

مست تر شو تا غدیر از عید قربان بگذرد

"خون نمی خوابد" چنین گفتند رندان پیش از این 

کیست می خواهد که از خون شهیدان بگذرد؟

نغمه اش در عین کثرت، جوش وحدت می زند

هر که از مجموع آن زلف پریشان بگذرد

پردة عشّاق حاشا بی ترنّم  گل کند

شام دلتنگان مبادا  در غم نان بگذرد

وای روز ما که در اندوه و حرمان سر شود

حیف عمر ما که در دعوا و بهتان بگذرد

خون سهراب و سیاوش سنگفرش کوچه هاست

رستمی باید که از این آخرین خوان بگذرد

کاشکی این روزها بر ما نمی آمد فرود

حسرت این روزها بر ما فراوان بگذرد

کافر از کافر گذشت و گبر یار گبر شد

کاش می شد تا مسلمان از مسلمان بگذرد

حال و روز عاشقان امروز بارانی تر است

نازنینا اندکی بنشین که باران بگذرد

از  شراب مشرق توحید خواهد مست شد

گر نسیم هند از خاک خراسان بگذرد

پنجشنبه 12 آذر ماه سال 1388

روز جهانی معلولین را گرامی داشته و این روز را به همه معلولین و خانواده محترمشان تبریک عرض می کنیم


 


دلیل انتخاب روز سوم دسامبر به عنوان روز جهانی معلولین


پنجشنبه 5 آذر ماه سال 1388

برگرفته از وبلاگ هبوط 

 

دوران جنگ، دوران تجلی عشق بود و دوران جلوه‌فروشی عشاق، و سر این سخن را جز آنان که به غیب ایمان دارند و مقصد سفر حیات را می‌دانند، در نمی‌یابند. دوستی شب عملیات با من می‌گفت: «کاش مدعیان این «حس غریب» را در می‌یافتند، این وجد آسمانی را که گوئی همه ذرات بدن انسان در سماع وصلی رازآمیز «عین لذت» شده‌اند؛ نه آن لذت که هر حیوان پوست‌داری که حواس پنجگانه‌اش از کار نیفتاده است حس می‌کند؛ «الذ ِ لذات» را.» گفتم‌: «عزیز من! مدعیان را به خویشتن واگذار. خدا این حس را به هر کسی که نمی‌بخشد؛ توفیقی است و توفیقی، هر دو.» او رفت و شهید شد و من وقتی بالای جنازه خون‌آلودش نشسته بودم، به یقین رسیدم که «شهدا از دست نمی‌روند، به دست می‌آیند.»

در میان کلمات، کلمه‌ای بدین زیبایی بسیار کم است: «بسیجی». نه از آن لحاظ که سخن از موسیقی الفاظ می‌رود و نه از لحاظ ایماژی که در ذهن می‌سازد؛ نه، جای این حرف‌ها اینجا نیست. از آن روی که این کلمه بر مدلولی دلالت دارد که تجسم کامل آن روحی است که در «آوردگاه جهاد در راه خدا تحقق یافته است.

«بزرگ‌ترین دستاورد ما انسان‌هایی بوده‌اند به نام بسیجی.»؟


برای دیدن ادامه مطلب اینجا را کلیک کنید
چهارشنبه 20 آبان ماه سال 1388


در این میان همانند روال معمول ردپایی از صدا و سیما مشاهده نمی شود که این امر شاید به دلیل خرابی های به بار آمده از موج سونامی سیاسی در رسانه ملی باشد که همه چیز را به رنگ سبز، سفید و خاکستری می بینند. انگار به نوعی در برابر جانبازان شیمیایی ماسک زده است که نکند شیمیایی شود. البته حق هم دارند چرا که نه در هفته دفاع مقدس قرار داریم نه روز پاسدار یا روز ارتش پس نیازی به پوشش این قبیل برنامه ها نیست چرا که احساس می کنند مردم بیشتر به شمس العماره توجه دارند... برنامه های شبکه تهران هم بیشتر نوشدارو بعد از مرگ سهراب هستند و به نوعی پس از وقوع حادثه یا اتفاق ساخته می شوند. از درشهر و در استان گرفته تا سریال 125 ...باز هم به معرفت همین خبرنگاران خودکار به دست خبرگزاری ها ...و  ای کاش شهید آوینی زنده بود...


برای خواندن ادامه مطلب کلیک کنید


پنجشنبه 7 آبان ماه سال 1388

 

السلام علیک یا علی بن موسی الرضا 

 

سلطان قلب ها 

 

ای پرتو نگاهت روشنگر دو عالم 

دست عنایت تو روی سر دو عالم 

 

بر سینه های خسته نامت دوای درد است 

جان می دهد نگاهت بر پیکر دو عالم 

 

بر حضرتت دو عالم در خدمت ایستاده 

ای چون یقین نشسته در باور دو عالم 

 

در سرزمین معنا کشورگشای عشقی  

فرمانروا توئی تو در کشور دو عالم 

 

از بس که دلربایی سلطان قلب هایی 

ای گنبد طلایت تاج سر دو عالم 

  

بر گرفته از کتاب "در ردیف باران" 

سروده شاعر جانباز بهروز ساقی 

جمعه 3 مهر ماه سال 1388

لبخند های پشت خاکریز:



بره گمشده عباس

از شانس بد آن شب فرمانده گردان برای این که آمادگی ما را بسنجد، یک خشم شب جانانه راه انداخت. با اولین شلیک، خان دایی و آقا بزرگ و پدر یا مش بابا مثل عقرب زده ها پریدند و شروع به داد و هوار کشیدن و یا حسین و یا ابوالفضل به دادمان برس، کردن.

لابه لای بچه ضجه می زدند و سینه خیز می رفتند و امام حسین را به کمک می طلبیدند. این وسط بره نازنازی یکی از فرمانده هان را اشتباه گرفته بود و پشت سرش می دوید و بع بع می کرد. دیگر مرده بودیم از خنده.

فرمانده فریاد زد: «از جلو نظام!» سه پیرمرد بلند فریاد زدند: «حاضر!» و بره گفت: «بع! بع!» گردان ترکید. فرمانده که از دست بره مستأصل شده بود دق دلش را سر ما خالی کرد: بشین، پاشو، بخیز!


دیگر لبخندهای پشت خاکریز از سایت شهید آوینی




   1      2      3      4      5      6      7      8      9    >>