روزنوشت های جانبازی - موضوع فرهنگی - هنری

پودر سفید کننده دندان پودر سفید کننده دندان
قویترین سفید کننده گیاهی در 5 دقیقه
رفع زردی،جرم و تقویت مینای دندان
پودر سفید کننده دندان
قویترین سفید کننده گیاهی در 5 دقیقه
رفع زردی،جرم و تقویت مینای دندان
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
دوشنبه 8 شهریور ماه سال 1389

امشب این دل یاد مولا می کند

لیلة القـدر است و احیا می کند

بشنو ای گـوش دلها بی صدا

نغمه ی فـزت و رب الکعبه را

سالروز شهادت مولی الموحدین علی ابن ابیطالب بر شیعیان آنحضرت تسلیت باد


دوشنبه 18 مرداد ماه سال 1389


10 تصویر به یادماندنی از سینمای دفاع مقدس


سینمای دفاع مقدس ثبت کننده یادگارهای تلخ و شیرین سالهای جنگ است، در این یادداشت 10 تصویر خاطره‌انگیز از سینمای دفاع مقدس مرور شده است.

به گزارش خبرنگار مهر، سینمای دفاع مقدس در سال‌های دور یکی از مهمترین عرصه‌های کشف استعداد نیروهای تازه نفسی بود که بیشتر آنها پس از پیروزی انقلاب اسلامی وارد سینما شده و حتی تجربه مستندسازی و تصویربرداری در جبهه‌ها را داشتند، این نسل خاطره‌ها و تجربه‌هایشان از جبهه‌ها را بر پرده سینما حک کردند و برای نسل‌های دیگر به جای گذاشتند.

این یادداشت مروری اجمالی است بر 10 فیلمی که در تاریخ سینمای دفاع مقدس جایگاه ویژه دارند، 10 فیلم که آئینه یک دوره است، دوره‌ای طلایی از فعالیت نسلی که با عشق و تعهد به سینما آمدند اما بسیاری از آنها امروز دیگر برای آدمهای جنگ فیلم نمی‌سازند.





برای خواندن ادامه مطلب اینجا کلیک کنید


دوشنبه 18 مرداد ماه سال 1389
مدیر کتابخانه آفتاب خبر داد:
عرضه کتاب به جانبازان بدون حضور در کتابخانه

خبرگزاری فارس: مدیر کتابخانه آفتاب فرهنگسرای انقلاب گفت: جانبازانی که به هر دلیل، امکان حضور فیزیکی در کتابخانه را ندارند می‌توانند از طریق برقراری ارتباط با فرهنگسرای انقلاب در زمینه دریافت کتاب مورد نظر خود اقدام کنند.


برای خواندن ادامه خبر اینجا کلیک کنید

دوشنبه 4 مرداد ماه سال 1389

السلام علیک یا حجه بن الحسن یا قائم آل محمد

 

اللهم عجل لولیک الفرج

 






ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی


دل بی تو به جان آمد وقت است که بازآیی

دایم گل این بستان شاداب نمی‌ماند

دریاب ضعیفان را در وقت توانایی

دیشب گله زلفش با باد همی‌کردم

گفتا غلطی بگذر زین فکرت سودایی

صد باد صبا این جا با سلسله می‌رقصند

این است حریف ای دل تا باد نپیمایی

مشتاقی و مهجوری دور از تو چنانم کرد

کز دست بخواهد شد پایاب شکیبایی

یا رب به که شاید گفت این نکته که در عالم

رخساره به کس ننمود آن شاهد هرجای

ساقی چمن گل را بی روی تو رنگی نیست

شمشاد خرامان کن تا باغ بیارایی

ای درد توام درمان در بستر ناکامی

و ای یاد توام مونس در گوشه تنهایی

در دایره قسمت ما نقطه تسلیمیم

لطف آن چه تو اندیشی حکم آن چه تو فرمایی

فکر خود و رای خود در عالم رندی نیست

کفر است در این مذهب خودبینی و خودرایی

زین دایره مینا خونین جگرم می ده

تا حل کنم این مشکل در ساغر مینایی

حافظ شب هجران شد بوی خوش وصل آمد


شادیت مبارک باد ای عاشق شیدایی

حافظ علیه السلام

پنجشنبه 24 تیر ماه سال 1389

اعیاد شعبانیه بر عموم ملت ایران و شیعیان جهان بخصوص جانبازان مبارک باد

گر سر ما و دمی دامن پر مهر حسین

به دو عالم ندهم لذت جانبازی را

 

سه شنبه 4 خرداد ماه سال 1389

خرمشهر نماد مقاومت 

 

نوشته زیر از دوست عزیز ما جانباز برهانی نژاد می باشد با تشکر از ایشان: 

 

روزگاری آن زنگی مست ، به دستور اربابان خویش با ارتشی سازمان دهی شده و مجهز به انواع و اقسام ساز و برگ های نظامی اهدائی شرق و غرب و حمایت مالی شیوخ منطقه با آرزوی فتح سه روزه سرزمین مردمان انقلابی به خاک پاکمان حمله ور شد .

او آمده بود تا بماند . او می خواست سردار قادسیه شود . اودیوانه وار جنایت می کرد و از هیچ ظلم وخباثتی پرهیز نمی کرد و در این بین دنیا چشمانش را به این همه شرارت و رذالتی که بر مردم مظلوم ما روا داشته می شد بسته بود .

جوانان غیور و قهرمان ما ، با لبیک به ندای هل من ناصر مرادشان پیر جماران به خروش آمدند و دلاورانه و بی پروا سد راه خصم شدند ، از جان گذشتگی دلاورمردان رزمنده تمام معادلات را بر هم زدو مقاومت 34 روزه بزرگترین دستاورد این هجوم ناجوانمردانه بود که در آن مقطع ثابت شد که که رویای بیگانگان هرگز تعبیر نخواهد شد ...

امروز سوم خرداد است و یادآور حماسه ای ماندگار،سال 61 هجری شمسی در چنین روزی ، بانگ خوش نوای اذان از مناره های تیروترکش خورده مسجدجامع خرمشهر که درآن ایام بدرستی خونین شهر نامیده می شد ، آسمان را شکافت و رزمندگان فاتح ، به شکرانه فتحی مبین که  نویدش را خدا داده بود پیشانی بر خاک نهادند و سجده شکر بجا آوردند ...

آری خرمشهر پس از 578 روز اسارت به دامان مام میهن برگشت و این پیروزی مایه فخر و  مباهات  ما ایرانیان در تمامی دوران خواهد بود.

فتح و بازپس گیری ، این فرزند زجر کشیده که امروزه روز،  نماد مقاومت ایرانی ها بشمار میرود ، درس هائی بس آموزنده به ما می دهد که به اعتقاد اینجانب چنانچه مورد بررسی قرار گیرد و بکار گرفته شود ، دشمنان را برای همیشه  مایوس و ناکام  و ناامید و سرخورده بر سر عقل خواهد آورد و فکر تعدی به مخیله شان هم خطور نخواهد کرد.

آری ،  مقاومت به ما آموخت تا باستیم و هرگز مرعوب قدرت پوشالی متجاوزان نشویم .

اساس و پایه این نظام مقدس حضور مردمی است که به گفته امام بزرگوار ولی نعمت هستند و تا حمایت آنها محور و پشتوانه ما باشد ، هیچ هراسی از اعمال محدودیت ها و تحریم ها و سختی های ماندن بر سر اصول نخواهیم داشت .

ما آموخته ایم که اگر در مقابل خواسته های نامشروع دشمن ، عقب بنشینیم این پایان کار نیست و باید قدم به قدم خاکریزها را وا نهیم ولی اگر با توکل به ذات اقدس الهی نهراسیم و اهل معامله با دشمن نباشیم اوست که عقب خواهد نشست و معترف به حق ما خواهد شد ...

سخن بسیار است و مجال قلیل ، اما باید متذکر شد ، دفاع مقدس عرصه تمیز مردان عمل از کسانی بود که تنها مدعی بودند ...

سالهای سال در دعاهایمان نجوا میکردیم که ایکاش در زمان امام حسین(ع) بودیم و افتخار شهادت در رکاب آن بزرگوار نصیب مان می شد اما در بحبوحه جنگ تنها عده ای انتخاب شده فیض چهاد قسمت شان شد و چه بسیار بودند که از این قافله جا ماندند و در این امتحان رفوزه شدند و مبادا روزی فرا برسد که همان مدعیان باز هم پرمدعا ، بچه های جنگ را تاب نیاورده و با اعمال فشارموجبات حذف آنها را فراهم نمایند .

باری ، خدا را سپاسگذاریم که اینک سایه رهبری فرزانه و آگاه ، بر سرمان بوده و همانند پدری دلسوز ، مظلومانه مدافع و حامی  دلسوختگان هشت سال دفاع مقدس می باشند .

جا دارد در پایان گرامی بداریم یاد بزرگ مردان عزیزی که تمام آنچه که امروز داریم مرهون جانفشانی و جانبازی و تحمل مرارت هائی است که کشیده اند و بعضا هنوز در غریبی محض متحمل می شوند ...

دوشنبه 3 خرداد ماه سال 1389

 

سالروز آزادی خرمشهر مبارک باد 

 

 

 

شعری از تیمور ترنج تقدیم دوستان 

 

سفر عشق

می‌رفتند
و از کوبش سمضربه‌های اسبانشان
بر سنگپاره‌ها
ستارگان طلوع می‌کردند
می‌رفتند
تا همچون جرقّه‌ای
در خرمنجاهای آرامی ‌بنشینند
و دستان شعله‌ورشان را
آرام آرام
بگشایند
می‌رفتند
در طول راه
زنان
دستمال‌های وداع را
همچون بال‌های رنگین پروانه‌ها
می‌جنباندند
و لبخندزنان
ستارگان روشن اشک را
از آسمان چشمانشان
بر خاک می‌باریدند
در طول راه
کودکان
پیراهن‌های ژنده‌شان را
همچون بیرق‌های پیروزی
بر می‌افراشتند
و بغض نشسته در گلویشان را
به هلهله‌های شادمانه
بدل می‌کردند.
می‌رفتند
و گاه خطر
هنگامی که ستارگان
در ازدحام گلوله‌های آتشین

گم می‌شدند
در زیر چتر گستردة نخلستان
پناه می‌جستند
آن جا که زمین
از زخم خمپاره
دهان به خمیازه گشوده بود
آن جا که لکّه‌های ماسیدة خون
بر ساقة شکستة نخل‌ها
خط نوشته‌ای بود
از نبردی خونریز
آن جا که لبان تشنه
بر قمقمه‌های سوراخ سوراخ
ناله می‌کردند.
می‌رفتند
و زخم‌های تازه
همچون شقایق‌هایی خونین
بر دشت سینه‌هاشان
می‌شکفت.
می‌رفتند
و بهار را
با تن خویش
تا دشت‌های سوخته می‌بردند.

خونین شهر

آسمان ایستاده است
بر ستون‌های بلند دود
و آفتاب
تاریک می‌گسترد.
نعره‌های ناگهانی تانک‌ها
بر استواری دیوارهای سنگ
رسوب می‌کند
و غرّش گلوله‌ها
دروازه‌های تاریک آسمان را
می‌گشایند.
دیگر گلی نمانده است
جز خار بوته‌های آتش
که افراشته‌اند
در سرتاسر شهر
و جوانه‌های زخم
که شکفته‌اند
بر اندام‌های مرگ
بر دوش لحظه‌ها
جنازه‌ها می‌گذرد
و زنی جوان
بغض نهفته‌اش را
آرام می‌بارد:
_ پلک کدام پنجره را
بگشوده‌ام
که چشم انداز تباهی را
پایانی نیست؟
می‌ایستم
در عبور ثانیه‌ها
و آوار عمر را
می‌گریم. 

دوشنبه 27 اردیبهشت ماه سال 1389

سلام بر آخرین نگاهت

سلام ما به سوز و گریه و تاب و تبت مادر            سلام مرغ شب بر ذکر یا رب، یا ربت مادر

سلام ما به پایان غروب درد انگیزت                   سلام ما به غسل و کفن و تشییع شبت مادر

سلام ما به آن آخر نگاه و آخرین ذکرت               که وقت دادن جان، گشت جاری بر لبت مادر

به هر جا رو کنم شهر و دیار توست یا زهرا            دل هر شیعه تا محشر مزار توست یا زهرا















جمعه 24 اردیبهشت ماه سال 1389


سالروز شهادت حضرت فاطمه زهرا(س) تسلیت باد



عشق یعنی



عشق یعنی دل سپردن در الست 

از می وصل الهی  مستِ مست


عشق  یعنی  ذکر ناموس  خدا

یا علی گفتن به زیر دست و پا


عشق  یعنی  جلوه  صبر  خدا

شرم ایوب نبی  از مرتضی


عشق بر دلداده  فرمان  می‌دهد

عاشق جان داده را جان می‌دهد


عشق باعث شد که دل سامان گرفت

پشت درب خانه زهرا جان گرفت


عشق  یعنی انقلاب فاطمه

از کبودی  چشم تار فاطمه


عشق یعنی عشق ناب فاطمه

بیت الاحزان خراب فاطمه



شنبه 14 فروردین ماه سال 1389


بغضی که روی صندلی چرخدار بود ...


شعر زیر را از وبلاگ دوست عزیزم آقای علیرضا برهانی نژاد  انتخاب کردم

خیلی هم با اوضاع و احوال این روزها نامرتبط نیست


خیس از مرور خاطره های بهار بود

ابری که روی صندلی چرخدار بود


 

ابری که این پیاده رو او را مچاله کرد    

روزی پناه خستگی این دیار بود


 

آن روزها که پای به هر قله می گذاشت
 

آن روزها به گُرده ی طوفان سوار بود


 

حالا به چشم رهگذران یک غریبه است

حالا چنان کتیبه ی زیر غبار بود

 

بین شلوغی جلوی دکّه مکث کرد

دعوا سر محاکمه ی شهردار بود


 

آن سوی پشت گاری خود ژست می گرفت

مرد لبوفروش سیاستمدار بود


 

از جنگ و صلح نسخه که پیچید ادامه داد:

اصرار بر ادامه ی جنگ انتحار بود


 

این سو کسی که جزوه ی کنکور می خرید

در چشمهاش نفرت از او آشکار بود


 

می خواست که فرار کند از پیاده رو 

می خواست و ... به صندلی خود دچار بود


 

دستی به چرخها زد و سمت غروب رفت 

ابری فشرده درصدد انفجار بود


 

خاموش کرد صاعقه های گلوش را 

بغضی که روی صندلی چرخدار بود  ...


شعری از آقای ابوالحسن صادقی پناه

   1      2      3      4      5      6      7      8      9      10    >>